چی گیرم میاد جز حال دل به گوه کشیده ؟
تعارف که نداریم با هم !
داریم ؟
یک سال و خورده با پنج شیش هفت تا از تو فیک تراش سوختم و ساختم و با دیدنشون حالی به هولی شدم زین پس باید با حالت کارخانه دست و پنجه نرم کنم !
که چی خب ؟
نه مگه من چقدر تحمل دارم ؟
بسم نیست الله وکیلی ؟
نه جدی ؟
خدا ازینکه کاری میکنی جونیم تباه شه چی گیرت میاد ؟
لابد میگی قسمته حکمته سرنوشته و ادماام خودشون باعث حال دل بد خودشون میشن !
خب من ریدم تو هر چی حکمت و قسمت و سرنوشته !
مگه من خواستم اینجوری به سرم بیاد ؟
د اخه لامصب مگه خودت ندیدی ازش کشیدم بیرون ؟
اره !
هزار بار رفت و آمد داشت توی زندگیم و باز فرصت دادمش و باز از اول شروع کردیم و باز گند زد و باز روز از نو روزی از نو !
ولی خدا گوش کن !
من از مرداد تا مهر صبر کردم که واسه ی اخرین بار هم بهش فرصت بدم و خودت دیدی که دیگه ازش خبری نشد !
بعد دیدی که خطمم عوض کردم !
ینی چی ؟
ینی دیگه همین چص فرصت برگشت رو هم که داشت رو ازش گرفتم
خدا این ینی من دیگه اون رو نمیخوامش !
حداقل تا وختی ادم حسابی نشده نمیخوامش !
الان تخصیره منه دیگه هان ؟
میبینی که ازش برای همیشه کشیدم بیرون ؟
پس چرا ازین ببعد باید ببینمش ؟
اصلا اگه مال من نیست سهم من نیست قسمت من نیست حکمت نیست چرا باید یکسره ی خدا یا خودش یا فیکاش جلوی چشمم باشن ؟
هان ؟
خدا اصلا تو منو میبینی ؟
دمت گرم باو ماام که بهت خورده ایمانی داریم رو کم کم با اینکارات داری از خودت میرونی !
خدا !
اخه کاسه ی صبرم لبریزه به خودت قسم !
تحمل ادمم حدی داره !
چقدر امتحانم میکنی ؟
میبینی دیگه نمیتونم بازم ادامه میدی که چی ؟
میخوای بیشتر خدا خدا کنم ؟
اره ؟
بازم مثل دفعه ی قبلی ازت میخوام تو رو جون هرکی که دوسش داری اگه حق من نیست تا اخر عمر مثل یه الزایمری فراموشش کنم و دیگه نه خودش نه فیکاش رونبینم اما اگه مال منه زودتری بیارش سمت خودم و دست هرچی دختره از رابطه ی احتمالی آینده کوتاه کن !
باشه خدا ؟
ببین بجز ایناام که احتمال دیگه ای وجود نداره !
داره ؟
نه دیگه چه احتمالی اخه ؟
پس اگه میشه زودتری عملیش کن !
باشه خدا جان دلم ؟